تبليغاتX
ستاره دنباله دار


ستاره دنباله دار


کم کم یاد خواهی گرفت

تفاوت ظریف میان نگه داشتن

یک دوست و زنجیر کردن یک روح را....


اینکه عشق تکیه کردن نیست ورفاقت اطمینان خاطر

و یاد میگیری که بوسه ها قرار داد نیستند و

و هدیه ها معنی عهد و پیمان نمی دهند....


کم کم یاد خواهی گرفت

که حتی نورخورشیدهم میسوزاند اگرزیاد آفتاب بگیری

بایدباغ خودت راپرورش دهی,به جای آنکه منتظر باشی

تا کسی برایت گل بیاورد....


یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی,که محکم باشی

پای هر خداحافظی....

یاد میگیری که خیلی می ارزی.


نوشته شده در شنبه دهم دی 1390ساعت 1:57 توسط رها| |

زیبا

هوای حوصله ابریست

چشمی از عشق ببخشایم

تا رود آفتاب بشوید

دلتنگی مرا


زیبا

هنوز عشق در حول و حوش چشم تو می چرخد

از من مگیر چشم

دست مرا بگیر و کوچه های محبت را با من بگرد


یادم بده چگونه بخوانم

تا عشق در تمامی دلها معنا شود

یادم بده چگونه نگاهت کنم

که تردی بالایت در تند باد عشق نلرزد


زیبا,آنگونه عاشقم که حرمت مجنون را

احساس می کنم

آنگونه عاشقم که نیستان را

یکجا هوای زمزمه دارم

آنگونه عاشقم که هر نفسم شعر است


زیبا,چشم تو شعر

چشم تو شاعر است

من دزد شعرهای چشم تو هستم


امشب کنار حوصله ام بنشین

بنشان مرا به شط غزل

بنشان مرا به منظره ی عشق

به منظره ی باران,به منظره ی رویش

من سبز می شوم


ستاره های کلامت را

در لحظه های ساکت عاشق

بر من ببار

بر من ببار تا که برویم بهار وار


تمام حرف دل من این است

من عشق را با نام تو آغاز کردم

در هر کجای عشق که هستی

آغاز کن مرا....




دل یاد تو آرد برود  هوش  از  هوش

                              می بی لب نوشین توکی گردد نوش


دیدار تو را چشم همی دارد چشم

                               آواز  تو  را گوش  همی  دارد  گوش





امشب تا تو هستی و


غزل هست دلم تنها نیست.....


                           ***یلدا فرخنده باد***


 

نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 19:26 توسط رها| |
 

پاییز 1388:

پاییز بود  لیز بود  پالیز بود...


گفتم: اگر یاد گلی کردی نگاهی بر رخ خود کن

وگر یاد خزان کردی نگاهی جانب ما کن.


گفت: کنم هر شب دعایی کز دلم بیرون رود مهرش

ولی آهسته میگویم الهی بی ثمر گردد.


گفتم: چه شد ای پنجره ی شوق؟چرا بسته شدی؟

شاید از هم نفسی با دل ما خسته شدی...


گفت: هرچه گشتم در این شهر نبود اهل دلی ,

تا بر آرد غم دل تنگی ما...


گفتم: روز اول دل به تمنای تو پر زد

چو کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی من نرمیدم, نگسستم

باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم...


باز گفتم: ای دوست در مذهب ما بی وفایی

کار نیست, شمع اگر عاشق نباشد تا سحر بیدار نیست.


گفت: بی وفایی کن وفایت میکنند,

باوفا باشی خیانت میکنند

مهربانی گرچه آیین خوشیست,

مهربان باشی رهایت میکنند


گفتم: ای معنای انتظار یک لحظه بایست

دیوانه شدن به خاطرت کافی نیست

یک لحظه بایست و یک جمله بگو:

تکلیف دلی که عاشقش کردی چیست؟؟؟


گفت: میدونی قشنگی زندگی چیه؟

تو ندونی و یکی دیگه پیش خدا برات دعا کنه.


گفتم: دلی را مگر سنگ باشد

که بگذارد دلی دلتنگ باشد.


گفتم: اما من مطمئنم تو دل سنگ نیستی

و تو گفتی:


خدامیدونه....




پاییز 1390


قاصدک شهر مرا از بر کن

برو آن گوشه ی باغ

سمت آن نرگس مست

وبخوان در گوشش و بگو باور کن


یک نفر یاد تورا

لحظه ای از یاد نخواهد برد

اما تو مرا یاد کنی یا نکنی

باورت گر بشود گر نشود,


حرفی نیست, اما....

نفسم می گیرد در هوایی

که نفس های تو نیست.



نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 19:54 توسط رها| |


آسمان هم چو صفحه ی دل من

روشن از جلوه های مهتاب است

امشب  از خواب خوش  گریزانم

که خیال تو خوش تر از خواب است


خیره بر سایه های وحشی بید

می خزم در سکوت بستر خویش

باز دنبال نغمه ای دلخواه

می نهم سر به روی دفتر خویش


تن صدها ترانه می رقصد

در بلور ظریف آوایم

لذتی نا شناس و رویا رنگ

می دود هم چو خون به رگهایم


آه... گویی ز دخمه ی دل من

روح شبگرد مه گذر کرده

یا نسیمی در این ره متروک

دامن از عطر یاس تر کرده


بر لبم شعله های بوسه ی تو

میشکفد چو لاله گرم نیاز

در خیالم ستاره ای پر نور

می درخشد میان هاله ی راز


ناشناسی درون سینه ی من

پنجه بر چنگ و رود می ساید

همره نغمه های موزونش

گوئیا بوی عود می آید


آه... باور نمی کنم که مرا

با تو پیوستنی چنین باشد

نگه آن دو چشم شور افکن

سوی من گرم و دلنشین باشد


بی گمان زان جهان رویایی

زهره بر من فکنده دیده ی عشق

می نویسم به روی دفتر خویش

جاودان باشی ای سپیده ی عشق.



چو  اسیر  دام  توام

                          رام توام

                                          ای محرم رازم



منم آن شمعی که

                    زشب تا به سحر

                                          در سوز و گدازم.




من همه شوق توام منگر به گناه من....


                              

نوشته شده در جمعه هشتم مهر 1390ساعت 23:35 توسط رها| |


شاید این صفحه همان پنجره رویایی است

که من از شیشه شفاف لغات...

روی زیبای تو را می بینم

گاه تابیدن مهتاب حضور

و نسیمی که معطر به تو و شادابی است

می خورد بر تن این پنجره رویایی

وازه ها میخوانند غزل مستی تو....

شعر بی تابی من...

و گل هر کلمه رنگ عشقی دارد

که در اندیشه من, رنگ چشمان تو است

ای صدایت پر از آرامش روح

و دلت آینه ی پاک وجود

باورت هست که من نغمه وصل تو بر لب دارم؟

و به یادت همه شب تا به سحر بیدارم؟



کاش چون پرتوخورشیدبهار

                سحر از پنجره می تابیدم

   از پس پرده ی لرزان حریر

                                           رنگ چشمان تو را میدیدم




من ندانم که کی ام

 من فقط میدانم

 که تویی

شاه بیت غزل زندگی ام


نوشته شده در سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 11:14 توسط رها| |
فقط یک پلک با  من باش

نمی خوام از کسی کم شی

ازت تصویر میگیرم که رویای یه قرنم شی.

فقط یک پلک با من باش

بگم سرتاسرش بودی...


به قلبم حمله کن یکبار,بگم تا آخرش بودی

نمیشی عشق ثابت پس بیا و اتفاقی باش

یه فصل و که نمیمونی تو یک لحظه اقاقی باش

نمیشه با تو که خوبی به ظاهر هم کمی بد شد!!!

به آدم های شهرتم علاقه مند باید شد...


دارم یه قصه میسازم از این تنهایی بی تو

بیا بشکن روایت رو تو نقش تازه وارد شو

کجای نقطه ی پایان میخوای تو فال من باشی؟؟؟

نخواستم بگذرم از تو که تو دنبال من باشی.




آه! اگر پلک زنم نکند

 محو شوی...

آه! اگر گریه کنم....

نکند پرده ی اشک

نقش زیبایت را اندکی تیره کند؟


آخرین تماشایت را پلک نخواهم زد.


                   

نوشته شده در شنبه پانزدهم مرداد 1390ساعت 14:55 توسط رها| |



وازه ها برای شعر شدن صف کشیده اند

تو در انتظار طلوعی دیگر...

وازه ها در انتظار سرودی دوباره

وثانیه ها بی قرار چشم گشودنت



آرام و بی صدا می آیی...!

مثل نفس های گل گلدان

تمام اتاقم را سرشار می کنی

و من از استنشاق این همه هوای تازه

حضور تو را در میابم...!



دوست همیشه ماندگار من

آمدی که تبسم خدا باشی

سالروز آغاز نگاه زیبایت فرخنده باد



نگاهت را قاب میگیرم


                 در پس آن لبخند


                             که به من شور و نشاط


                                                  زندگی می بخشد



در ستاره باران میلادت

میان احساس من

تا حضور تو

حبابی است از جنس هیچ

از دستان من

تا لمس نگاه تو

آسمانی است به بلندای عشق


***میلاد پاکت مبارک***



امروز روز توست...

نوشته شده در شنبه هجدهم تیر 1390ساعت 10:0 توسط رها| |


من شکوفایی گلهای امیدم را در رویاها می بینم

و ندایی که به من می گوید:

گرچه شب تاریک است

دل قوی دار سحر نزدیک است.

دل من,در دل شب

خواب پروانه شدن می بیند

مهر در صبحدمان داس به دست

آسمانها آبی

پر مرغان صداقت آبی است.

دیده در آینه صبح تو را می بیند

از گریبان تو صبح صادق

می گشاید پر وبال

تو چنان شبنم پاک سحری؟

نه

از آن پاک تری

تو بهاری؟

نه

بهاران از توست

از تو می گیرد وام

هر بهار این همه زیبایی را

هوس باغ و بهارانم نیست

ای بهین باغ و بهارانم تو.




ای همیشه جاودانه.....

در میان لحظه هایم

غصه معنایی ندارد

تا تو میخندی برایم.

پیش تو از یاد بردم

روزهای سختی ام را

عشق مدیون تو هستم....


                              لحظه ی خوشبختیم را

نوشته شده در چهارشنبه یکم تیر 1390ساعت 21:50 توسط رها| |

کسی نیست

بیا زندگی را بدزدیم

آن وقت...

میان دو دیدار قسمت کنیم.

بیا باهم از حالت سنگ چیزی بفهمیم

بیا زودتر چیزها را ببینیم

بیا آب شو مثل یک وازه در سطر خاموشی ام

بیا ذوب کن در کف دست من

جرم نورانی عشق را

مرا گرم کن...


حقارت وازه ها را وقتی دیدم


                                   که نتوانستند


                                                  مهربانیت را توصیف کنند.

نوشته شده در یکشنبه یکم خرداد 1390ساعت 20:45 توسط رها| |
بهترین هرچه بود و هست

بهترین هرچه هست و بود

در بنفشه زار چشم تو

من زبهترین بهشت ها گذشته ام

من به بهترین بهارها رسیده ام

ای غم تو هم زبان بهترین دقایق حیات من

لحظه های هستی من از تو پر شده ست

آه....

در تمام روز,در تمام شب

در تمام هفته,در تمام ماه

در فضای خانه,کوچه راه

در هوا, زمین ,درخت, سبزه, آب

در خطوط در هم کتاب

در دیار نیلگون خواب

ای جدایی تو بهترین بهانه ی گریستن

بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام

ای نوازش تو بهترین امید زیستن

در کنار تو...

من ز اوج لذتی نگفتنی گذشته ام

در بنفشه زار چشم تو

برگهای زرد و نیلی و بنفش

عطرهای سبز و آبی و کبود

بهتر از تمام نغمه ها و سازهاست

خوب خوب نازنین من

نام تو مرا همیشه مست می کند

بهتر از شراب,بهتر از تمام شعرهای ناب

نام تو اگرچه بهترین سرود زندگیست

من تو را به خلوت خدایی خیال خود

بهترین ,بهترین من خطاب می کنم

بهترین بهترین من.



شب ها آمدند...

           روزها سپری شدند...

                          و تو هنوز همان خوب دیروزی

                                                     بهترین ,بهترین من.


نوشته شده در سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390ساعت 21:57 توسط رها| |
قالب ساز وبلاگ پيچك دات نت